-
بلوک های شب زده
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:30
صدای لالایی باران بود بادبادک تیر چراغ برق ,بی کودک بود جنگ مدال برده از زندگی کودک سنگ زده کنج عکس ماتم زده بلوک های شب زده, خواب های برهم زده صدای مردی می آمد پشت چراغ قرمز مردی درون خود یخ زده حسام الدین شفیعیان
-
کوچه های شب زده
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:29
کتاب فصل های خزان زده کوچه های شب زده شب های رهگذر باران زده میان چراغی مردی گمشده خط زده غبار پرواز قاصدک های بارانی شب های نقطه زده جاده ممتد سرما زده شعری که میبرد وزن تمام شهر را شهر با تمام شاعرانش لالایی خواب زده بوق ممتد ایست قلبی بود قلب ها را پائیز خزان زده حسام الدین شفیعیان
-
فصل زامستان نرسیده به زمستان
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:29
سمفونی خاموش کنسرت بی تماشاچی سمفونی خاموش مرگ آور از بی تماشاچی مردگان سر فصل بی آواز گشتند در این سمفونی آغاز گشتند بگشتند در زدر خوانش زنوتر ز زندگان مردگان زندگان نو زنوتر سمفونی زندگان برای سرودن مردگان خیال هست انگار خیال مردگان زندگان هست خیالی از زنده در مردگانیم زمردگان خود زندگانیم بلوک آجری درون خفته از...
-
/مدال عشق/
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:28
/مدال عشق/ پدر ز خواب رفته بود و خواب می دید خستگی را ز کار می دید دختر نگاه زیبا بر پدر انگار جهان گرد او همه است پدر بر گرفت و لباس عشق سوزن کرد نخ بافت مدال قهرمانی پدر پدر بر خواست و خستگی در کرد لباس بر تن کرد دید دوخته بر لباسش مدال عشق اشک بر گونه ی خسته از سرنوشت بوسید دخترش را با محبت از کارش که عشق است همه...
-
/بازی سرنوشت/
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:28
/بازی سرنوشت/ بگذار سرنوشت بازی بدهد با ما سر ناسزا گداری بدهد این خط بلند پیشانی من غم بسته با حرف تو از دل من خسته بگذار پرنده ها پرواز بکنند شاید زمستان قصه برگشته حسام الدین شفیعیان
-
کوچه ای که بن بست بود
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:27
کودک زخواب خود فرشته پرواز بود کودک درون شهر روی اوج پرواز بود خواب دید قاصدکی میبرد شهر را شهر با تمام قاصدک های فردا قهر بود کافه ی تنهایی کوچه ی بن بست بود شهر تنها با خودش درون خودش پر از حرف بود سکوت شب بود اما مردی آواز میخواند تار تار صدایش پر از ناله ی شب بود درون خود بن بست تاریخی بود روی سکوی اتوبوس شاهزاده...
-
/ایستگاه میماند و قطار میرود/
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:26
/ایستگاه میماند و قطار میرود/ عقاب تیز پرواز را نظاره کن چرخش ایام را حواله کن جهان مثال هندوانه ای دربسته هندوانه را قرمز رنگ بسته صدای باز شدن در را در ارابه آسمان خط میانه دو خط آسمان سمت کهن سمت نو سمت پرواز پروانه پیله را پیله باز کن جهان خوابست خواب در خط قرمز چراغ خواب هست وسعت بیکران را نظاره کن وسط خط سرود...
-
حکایت روزگار
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:26
تو از من پرسیدی و من سکوت ممتد شب بودم تو از من پرسیدی و من حکایت روزهای غم بودم تو از من رد شدی بی بهانه ببار باران کمی هم با بهانه تو از واژه گل گفتن شدی خود درون گل زگفتن خود شدی تو منو و من منهای منو من به ما ماند همی من بی من در من من زصورت زچهره زگفتن زخفتن زبیداری بگو ای دفتر رنج ستاره دنباله دار شب شدو رفت...
-
یونان جغرافیای نان
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:25
یونان جغرافیای نان پرتغال پرتقال فرق میوه جغرافیا مثل میوه رسیده فصل مرزهای مجنون رسیده فصل اقاقیهای صیدون اقاقیا کجای تالاب نیلست مگر نیل فراطو سلسبیل هست شهرهای نیامده بیامده از آمدن ها پشت زمین شهری آجری ها سنگ آهن سنگ مس سنگ روی زمین فصل انبار گردو درخت انجیر میوه زرد درخت خشک در خاکدان غم درخت سبز خشک ندارد میوه...
-
شهر بادبادک ها
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:24
قصیده های بارانی کلبه شنزار های ساحلی دریایی میان قطعات زندگی تاب میخورد ماحصل فکرهای طوفانی چند قصه ناسروده انگار فصل سرد خواب های پسا تاریخ از شعری تنیده در قالب دفتر ذهن ما همه در دفتر زندگی رفته از کلمات شده ایم مزرعه ای در بادهای قطب های تنهایی نموداری از تکاپوی شهری تکاپوی درون خواب های طولانی شهر های تکیده بر...
-
/کوچه دلتنگی زمین/
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:23
/کوچه دلتنگی زمین/ پنجره نورفشان خورشید میخندید باران نغمه شدو خوش بارید غزل از سرو شدو آسمان دلتنگ بود شعر گم گشتو شاعر همی گم میگشت در پی کوچه ی تردید کمی باران بود ماه از پس پرده چرا نالان بود غم برایش کمی لالایی شعر برایش کمی حرف میشد قصه سرفصل غرلهای دل او میشد حسام الدین شفیعیان
-
گلفشانی
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:22
با همی شور گلفشانی گفتی چه عالی تو نشانی گفتی غزل سرایی گفتی شکر زدیو قند چکانی گفتی هم شورو نوای دل طوفانی زدی هم اشک پیاله به دل بارانی زدی تار غم بر شعر خود به قالی بافتی طرح زدیو طرح چو گل ها زقالی بافتی خط خط شعرت را موج فشانی گفتی آخر خط نقطه سر خط بعد با نشانی گفتی حسام الدین شفیعیان
-
چند فصلی
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:21
سلسله ضرب بخوان از شروع ریتم ماهی های مجنون خروش دریا پر از طنین سکوت ساحل سمفونی زمین درخت سایه سار تابیدن گل نغمه ساز روئیدن ساقه از تابش جان گرفتن شعر در هم واژه نالیدن سرود خوان تمام سروده های ناتمام فصل رویش شاخه های روئیدن فصل تفکر از خوانش فصل رویش از تابیدن تابش آغاز فصل جدید چند فصلی فصل قصه های مقدمه ی عشق...
-
فصلی سرد
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:21
درد کشیده میداند حجم درد را غم کشیده میداند حجم غم را فقر کشیده میداند حجم فقر را ماتم کشیده میداند حجم ماتم را و این روزها فصلی سرد هست فصلی از سرمای حیرت زدگی کنگ و در خود ماتم و حیرت زدگی انگار یک خواب کابوس زده میبینم خواب درون خود شکستن حجم غم را اینجا مداری هست به وسعت در خود حسام الدین شفیعیان
-
فصل رنگین کمان ها
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:13
باران سر فصل رنگین چند کمان ها کمان در شگفت از دور زمین را شکسته خم زده باران شکسته زدر بر در زرنگین حجم گرفته زشوق روزگار اشک جهانست زبر در بر گرفته کمربند زمین را دور گردون زحکمت در درون رنگ باران زبعد باران بهاری باد و طوفان زفصل پائیز درختان زرد نشسته درون هر برگ قصه های نانوشته زبرگ خاطرات دفتر غم زشادی بیدار شو...
-
/پازل باران زده/
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:12
/پازل باران زده/ بین این فاصله را خط بزن دو سه بیتی هم شده فاصله را ضرب بزن ضرب بر کلمات واژه را نقطه سر خط مزن ای از قصه ها سرشار آمده در کاغذی آدمکی شده آدمک شعر مرا با خود خود رقص بزن تکیده چون برگ پائیزی بر خشک دم قلمم مرکب بزن نغمه میخوانم شاید بیدارت کنم خواب را فاصله هم میبرد شعر را واژه را باران کلمات نقطه های...
-
/ابرهای سفیدو سیاه/
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:11
/ابرهای سفیدو سیاه/ زان شکن از قفس خود زبی قفسی زخود برون برون نما از خود ز فکر تو که گیرد جهان برون برون نما شکسته از قفسی که خود کنی زآن برون با خود شکن شکن زخود زخود برون برون نما زلاک خود زحالت به سستی ات زجان خود طلب شکن طلب شکن ز خود شکن طلب بکن زخود که از خودی که میبرد تو را مدارا میکنی با جان خویشتن که او...
-
/سرنوشت مسیر/
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:10
سرنوشت مسیر برایت چه گویم باز غم انگیز ترین سروده گویم باز غمبارترین قصیده هایم استخوان شکن کمی مرحم زمین تلخ مبار بر پیکر نحیف من من تاریخ غمهای زمینم برایم کمی ساز دلتنگی بزن حسام الدین شفیعیان
-
پرچمی درون صلح باران زده
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:10
صلح ماتم زده شاپرک پر زده پیانو خاک زده غمی در دل تاک دور تنیده از خاموشی زده و پرچمی میان صلح باران زده حسام الدین شفیعیان
-
بند قفس کلمات
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:09
قفس بند کلمه شعر میشود قفس قفس بند بند شعر من حرف میشود موج تکاندن زخود صخره شکن شویم یا شهر دیوارهایش بلندو ما کوتاه شویم
-
بار سنگین کلمات
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:07
مسئله بار سنگین دارد بر تفکر ما شعر بگفتن دارد انگار آدمک هایی که دلبستن شاید این قصه ژانویه ای از خود دارد بار جسم خسته روح خسته انگار شعر هم واژه کمی حرف دارد
-
/یک چند سطر نگفتن از گفتن ها/
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:06
/یک چند سطر نگفتن از گفتن ها/ تولد کلمه بود کلمه ماقطار جمله گفتن بود مترادف نگفتن از گفتن بود شاید زندگی طعنه ای به آن از نگفتن بود آنی که فردا نداند چه میشود شاید اصلان فردا از نیامدن گفتن بود باز هم تولد کودکی دگر ،کلمه جستن از نام برای نام نگفتن بود عصر یکشنبه یا دوشنبه چه فرق دارد وقتی هوا هم دلگیر نگفتن بود حسام...
-
/ایستگاه نهایی/
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:04
پستچی برایت نامه ای آورد من خط ناخوانای تمام قصه هایتم جایی در کویر دل آرزوهایتم مثال پروانه ای دور شمع قصه هایتم نقطه از نقطه شعرت بال پر پروازتم قصه دلتنگی زمین قصه ای طولانیست من دوست همیشه همراهتم نگارنده شعری درون قصه های تاریخم من تاریخ غمهای زمین قصه هایتم همراه همیشگی در بودن و نبودن هایتم نبودن هایمان قصه...
-
نان بر آهن-ماه و آدمک ها
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:03
تنور سرد نانوایی تاریکی ممتد نان بر آهن قصه زنگ زدگی قرن فصل تولد نویی از چراغ بنفش بر شهر ... سوت میزند قطار جایی در دل ریل آهن زده شهر غبار انگیز دود گرفته زندگی شهری اتاقک های روشن و خاموش شعر شب های ماه و آدمک ها حسام الدین شفیعیان
-
من در گذر از تاریخ با ارسطو
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:02
/من در گذر از تاریخ با ارسطو/ من با ارسطو چای خوردم و از او پرسیدم حالش را و او که واژگون شده بود در فلسفه حال خویش ز خود من سقراط قصههای او بودم بدون او من چراغ سر در علامت سوال او بودم بدون خودی ز خودم من حکمت فکر او ز فکر دیگری بودم من تنها عامل یاد خود او ز بردن یاد خودش ز خود او بودم من غافل از صحبت او سنگ...
-
/خود از خود بشکنو خود شکن از فکر دگری/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:57
بنهو بارو ببندو نمنی زمنی از من بی من شو تو مرد دگری خود بتکانو بتکونو تکانی زفکرت بدهو تو شو ای فکر چو مرز بی نشانی از نشانی که رسد بر دل دوست چو تمنا بکنی ز خود زخود زدیگری تو دگر خود زبی خود شده ای چو درخت بی ثمری بالو بالت به پرواز دلت آینه ای از بر عشق چو به بر بندیو بندی زخود تو ثمری شبو شبها برفتو تو همی شو که...
-
طرح شعری در درون چو بافتن قالی زدی
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:56
قالی زدست بافت زننده خود درون خود برون زخود درون زطرح آن نگر برون زنقش آن نگر به دور ضربه ها نگر زطرح رنگ ها نگر درون موج قالی از گلی برون زند زخود زخود برون بیا دگر زقالی از به بافتنی درون شهر خود نگر به موج خود نگر زخود زخود زطرح قالی از رنگین کمان عالی از نگاه کن پنچره را نگاه کن پرنده را قفس درون شعر خود درون قفس...
-
درون خود کلمات,برون خود جملات, درون سطر ها پازل به درون و برون نگرشی دگر
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:56
ماضی بعید درون فعل حال از قدیم فعل حال شکسته فعل ماضی گذشته درون قاب خورده تاب چند اپیزود فصل زندگی نقطه متینگ عصرانه درون خود کلمات درون کلمات جمع خود درون خود درون کلمات عصر پست مدرن عصر پسامدرن شهری درون مدرنیته از کهن زدگی چند فلاش بک کات درون قاب عکس درون خود درون برون از درون خود هجایای کشیده درون پرتاب از کلمه...
-
/چند فصل بهار زندگی/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:55
/چند فصل بهار زندگی/ کودکی گریه کرد باران شد نوجوانی در پی طوفان شد در میانسالی همی دانش گرفت بر زپیری هم زآن شادان گرفت ماحصل چند فصل را گفتم بخوان این ده و بیستو زشصتو هفتاد گرفت ماه زنو بودو همان ماه میشدش گرمی خورشید فروزان میشدش گر زهر فصلی گذر کرد از همی یاد ایام بود که طوفان میشدش حسام الدین شفیعیان
-
تکاندن از خود به حروفو کلماتی دیگر
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:52
خط خط دلت دل تکانی بتکان از بهر دلت دل تکانی بتکان از واژه تکان چند حروف دیگر با نقطه تو هم نقطه خوانی بتکان گر نکته بدانی نکته دانی بتکان بر شعر کمی شور فشانی بدوان چون دانسته زحرفو حروفی دیگر از ف تو فعلی دگرو فعل تکانی بتکان حسام الدین شفیعیان