-
مسابقه کشک استعداد
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:45
توی محله کامران و بیژن اینا مسابقه برگزار کرده بودند و اسپانسر هم قصابی محل به برگزیده این مسابقه دم شتر طلایی پشت کارد نزده اصل شترهای این محل و آن محل رو اهدا میکند به بهترین استعداد محله قلی مرزن آباد شمالی دوم همه استعداد های محل جمع شدند و بیژن با شلواری از خانه با راه راه گل های بنفشه آمد جلو و گفت من آخر این...
-
سهراب و گلچهره
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:45
سهراب با مامانش و جمعی از خانواده رفته بود خواستگاری. که دو طرفین گفتند بروند با هم صحبت کنند ببینند تفاهم دارند. سهراب و گلچهره سلام.سلام. شما به چه غذایی علاقه داری آقا سهراب زرشک پلو با زالو وای چقدر حال بهم خوری. شما به چی علاقه داری غذا ته چین مرغ با زرشک و چند شاخه گل کنار ظرف وای چقدر رمانتیک اقا سهراب اتومبیل...
-
کامران و کوکب
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:44
کامران و وکوکب که تازه ازدواج کرده بودن برای روز دوم زندگیشون گفتن بریم آبمیوه کوکب گفت من یکجا تمیز سراغ دارم خیلی توپ عالی توپ چهل تیکه اصلان دارای برند جهانی از محله بالا و پایین در کیفیت با دوماه دو روز بیست دقیقه سابقه در خدمت مشتریان هست من خودم چهار سال پیش رفتم عالی بوده کامران هنگ کرد گفت دوماه هست با اندکی...
-
سیندرلا و پراید سفید
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:44
سیندرلا که منتظر بود شاهزاده عشقش با اسب سفید بیاید. دم در کاخ مجلل ایستاده بود که یدفه دید یه نفر با پراید سفید شیشه دودی ایستاد پیاده شد گفت سیندرلا منم عشقت. گفت اول واستا ببینم تو واقعان عشق منی به سوالای من جواب بده. گفت پرایدت بیمه داره گفت تو طرح تمدیده ولی بخاطر تو بیمه گفته اگه سیندرلا رو بگیری و مزدوج بشی...
-
کافه فلوت-طنز کافه پیانو
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:43
کافه فلوت /محل یورش به کافه/ اصلا به خاطر نمی یارم حالا هر چیزی که می خواد باشه رو..پشت دستام پنهان کرده باشم.یعنی استعدادشو ندارم بر عکس چیزی باشم که هستم. اصلا این کارا مال شعبده بازایی که اگه خوب بهشون نگاه کنی..می فهمی خوب یاد نگرفتن از اون قدیمیاشون. پس درد سر تون ندم برام اصلا مهم نیست می خوان بفهمین یا نفهمین...
-
سهراب و پیشرفت
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:42
سهراب که دید برای محل انتخابات برگزار کردند رفت و با شلوار لی ثبت نام کرد.انتخابات با اختیارات بسیار زیاد بود. سهراب برگه رو خوند برداشتن آجر از وسط کوچه. اگر الی رو دیدی به ما بگو.درباره قلی چه فکر میکنی.کرکره مغازه رو کمک کن بره بالا.مبادا پیرزن محل زنبیل رو تکو تنها ببره تو مدیر محلی میتونی ببری.کمک به تیر چراغ برق...
-
قلی و مریخی ها
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:41
قرار شد آدم فضایی ها برای دیدن قلی بیاند زمین خلاصه قلی کت و شلوار و کروات زدو رفت روی یک تپه که دید سفینه داره میاد دست تکون میداد که سفینه نزدیک شد و یک آدم فضایی زبانش را به پنچره چسبانده بود و زبان درازی میکرد.قلی گفت فضایی اینقدر بی تربیت ندیده بودم! رسیدند یک کیلومتری قشنگ آباد و نشستن فضایی ها پیاده شدند و قلی...
-
قلی و بیژن به سینما میروند...
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:40
قلی که خیلی خوشحال بود رفت پیش بیژن گفت بیا بریم سینما یه فیلم آوردن هالیوودی منتها تو ایران ساختن. گفت اسمش چیه. گفت زاپاتا داخلی.گفت کمی از فیلم بگو.گفت برنده اسکیت طلایی شده.گفت اه شوخی میکنی. گفت هئیت داوران به کارگردان فیلم بیلچه نقره ای دادند.تازه به بازیگر نقش اول فیلم هاونگ برنزی.گفت این فیلم دیدن داره بزن...
-
قلی و مسابقه
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:40
قلی که فهمیده بود تو روستاشون مسابقه گذاشتند.رفت ثبت نام کرد.همه با بنر قلی تو دیگه کی هستی برنده ی بی شک توی این مسابقه تو هستی.با عکس قلی و کد خدا و عکس قلی و مشتی و چند عکس دیگه تقریبا بنر دو متری با تمام عکسهای یادگاری زده بودند و سط میدان روستا.قلی زد وسط جمع گفت جمعش کنید.گفتند چرا گفت بنر من باید اینجوری باشه...
-
/پنلوپه و جهانگردی/
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:39
/پنلوپه و جهانگردی/ پنلو په که میخواست جهانگردی کنه قصد کرد بره پیاده جهانو بگرده نقشه ای که برداشت مناطق رو اشتباه زده بود جای قسطنطنیه و برکینافاسو از جزیره آدمخوارا در اومد یکی با استقبال زیاد و خوشحالی اومد سمتش لبخند زد گفت عجب آدم های خوبین ببین چه استقبالی کردن و گفتن تو اهل کجی هستی گفت من از کشور اونجا اومدم...
-
/مرد قوی وارد جنگل میشود.../
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:39
/طنزنویسی/ /مرد قوی وارد جنگل میشود.../ روزی مردی قوی و سرسخت وارد جنگلی شد که در آن جنگل همه آدمخوار بودند.آدمخوارها با دیدن مرد قوی خوشحال شدند و گفتند امروز آبگوشت قلم مرد قوی میخوریم.مرد قوی که شنید رفت وسط آدمخوارها گفت .مرا میخواهید بخورید. گفتند نه چرا به دلت بد راه میدی. ما نمیخوام تو رو بخوریم که ما میخوام...
-
حسام الدین شفیعیان-شعر
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:27
-
تقویم فصل پائیز هم دارد
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:26
خیابان فراموشی انسان ها آلزایمرهای زود زده فکر را دودو آهنو آجرو خاک زده خیابان چندم رفتن دورن خود بن بست فلسفی و سفسطه ها خورده بورژواهای غول زده شهر غول های آهنی شهر آجرهای آهنی آهن در اهن غول پیکر آسمان خراش های بالای ابر فصل سعود به اورست برج های جای اورست تاریخ شعر تاریخ کلمات تاریخ همه تاریخ ها تخلص آدم برفی زیر...
-
ساحل زمین بارانیست
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:21
درون نگاه بارانیست اینجا هوا هوایی طوفانیست برایت واژه ها را تکانده ام قصه اول خط شعری فانوسی در بیابانیست بتکان دریا را ماهی ها تکان خورده میخندند برای تن شدن آدمی قصه تنهائیست شوریده موجی میزند ساحل را بزن ساحل دریا چراغانیست بباران نقطه هایی را ستاره های دنباله دار کهکشانی درون زمین از زیبائیست حسام الدین شفیعیان
-
/پازل باران زده/
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:20
/پازل باران زده/ بین این فاصله را خط بزن دو سه بیتی هم شده فاصله را ضرب بزن ضرب بر کلمات واژه را نقطه سر خط مزن ای از قصه ها سرشار آمده در کاغذی آدمکی شده آدمک شعر مرا با خود خود رقص بزن تکیده چون برگ پائیزی بر خشک دم قلمم مرکب بزن نغمه میخوانم شاید بیدارت کنم خواب را فاصله هم میبرد شعر را واژه را باران کلمات نقطه های...
-
چند فصلی
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:19
سلسله ضرب بخوان از شروع ریتم ماهی های مجنون خروش دریا پر از طنین سکوت ساحل سمفونی زمین درخت سایه سار تابیدن گل نغمه ساز روئیدن ساقه از تابش جان گرفتن شعر در هم واژه نالیدن سرود خوان تمام سروده های ناتمام فصل رویش شاخه های روئیدن فصل تفکر از خوانش فصل رویش از تابیدن تابش آغاز فصل جدید چند فصلی فصل قصه های مقدمه ی عشق...
-
چراغی درون کلمات
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:18
قرمزی تو از من سرخی من از تو شعر میشد بر گفتن برخود چه واژه گفتی چند خطی زدیو گلفشانی گفتی غزل نشانی گفتی آتشفشانی گفتی بند بند شعر مرا عطر فشانی گفتی سرایش گفتی نیایش گفتی سال نو را نو چراغی گفتی خاطراتی گفتی خاک را شعر زدیو چراغدانی پختی نور نان و نمکو قصه سرایی گفتی از بر قصه پر از شعر درون خود شعرم چراغی گفتی فصل...
-
خط بلوار اشک ریزان...
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:16
خط بلوار اشک ریزان خط فرهنگ سنگ ریزان خط خطر کوه ریزان همه چیز لرزان انسان لرزان باران لرزان سکوت شب بود فانوسی روشن میشد تاریکی در گورش گم میشد و شب روشنا بخش تمام جاده های انسانی زنجیره های تقاطع همسانی تفکرات رشد زده نهال فکر را باران زده ریشه تنومند بشود صاف صیقلی انسانی کلمات را مارش مزنید کلمات را فالش نزنید...
-
جغرافیای فراتر از رنگ صورت ها
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:11
چه فرقی میکند زرد پوستی چه فرقی میکند تو سیاه پوستی چه فرقی میکند رنگین کمان صورت رنگین بزن سیلی به روی فقر سیم خاردار ها بزن سیلی بگردان صورتت را جهان محکمتر از سیلی بخواب صورت سیلی جهان سیر زده طبقات فقر زده آهن را ماتم زده خاک را باران زده به ایست مردار کرکاسی به ایست کرکس زروی صورت خونین زمین گرسنگان افریقایی نیست...
-
راه ستاره ها
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:00
آرام بیا مترسک چوبین مزرعه شهر آهن زده تو را درخت چوب زده دنیا را خواب جهانی غم زده آرام بیا مترسک تنهایی ها شهر را سروده ای غمگین تمام ستاره ها را راه زده حسام الدین شفیعیان
-
خاک تنهایی
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:58
تقاطع گورستان غم زده بلوار شنی خاک زده مرده های تک و تنها با روبان های مات زده شب های سمفونی گورستان مرده های زنده از مردار زده شب تنهایی را خاک تنها قاب زده حسام الدین شفیعیان
-
قصه های تنهایی
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:56
میبارد کلمات بارانی در کوچه پس کوچه های ویرانی در خیابانی که میبرد سکوت عالم را سمفونی تیک تاک های تنهایی تماشاچیان ایستاده یخ زده پایان قصه ای بود برداشت از قصه های تنهایی حسام الدین شفیعیان
-
تقاطع شهر مثنوی بود
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:54
شوالیه تک و تنها سمفونی شب بود کنار تقاطع شهر مثنوی حرف بود تک و تنها قهرمان تاریخ بود بدون اسب مرد تنهای شب های زمستان بود تک قدم هایی که میبرد ستاره را آدم آهنی شب زده ی ترانه را کوچ کن حروف تقاطع بی حرفی قدم قدم تا باران کنار جاده ی بی مسافر شب های برفی سیاره ای که پنچره را باز نکرد به روی چند فصل چند حرف چند شعر و...
-
چند نقطه شعر
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:54
سکوت زد شب درون تنگ ماهی ماهی شب زده به صبح طلوعی که آرزوی دریا بود چند نقطه شعر میزد تنگ دل آدمی باز دریایی که میبرد درون خود حجم کلمات را تا آسمان فاصله ای نیست شب با تمام ستاره هایش دور نیست... حسام الدین شفیعیان
-
کلمات سکوت انگیز
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:53
میبارد کلمات سکوت انگیز میبارد قصه ی طلوع انگیز میخواند دفتری را که باران زده هست چند خطی تاخورده هست روی تمام افکارم رنگین کمان بود زمین از دور نقطه های تنهایی زمین از دور کوچک بود زمین چند فصل کوتاه بود همه ی واژه ها خط کشی شده بود خط وسط شعر کارناوال چراغانی میبارید درون کلمات باران بذری که میزد از دل خاک تا باران...
-
مسافر شب های فانوسی
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:53
مسافر شب های فانوسی قصه ی غم های دیروزی غم غمهای امروزی میخندی اما گریان از درون شکسته در برون غم درون غم شکسته از درون نگاه مهتاب آسمان خورشید طلوع غم انگیز پائیزی ای کشتی موج انگیز ای غروب دل انگیز ای قصیده های تن خورده ای مهر زخم بر درون حجم خود خورده شاعر فراموش شده ی تاریخی قصیده سرای خاموشی غزل خوان درد کشیده از...
-
شاعر خواب های دلتنگی
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:52
شاعر خواب های دلتنگی رویاهای قصه ی دلتنگی تواریخ تاریخ بدون سال سالهای قصه ی دلتنگی پنجره ی رو به شهری آهن آهن های قصه ی دلتنگی کارناوال شهرنشینی بوق ممتد ترمز روی کلمات هجایای کشیده از درد دلتنگی ماضی بعید قصه دیروزها فعل حال قصه امروز دلتنگی خاطرات خیس باران زده سال شمسی قمری زدور شعر منظومه مثنوی دلتنگی تالاب غرق...
-
/سکوت نهنگ ها/
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:51
/سکوت نهنگ ها/ قدم هایتان را آهسته بردارید آدمها ساحل سکوتی عمیق دارد کمی برایشان ساز بزنید دیگر نهنگ هابیدار نمیشوند سکوت کنید آدمها نهنگ هاخوابیده اند حسام الدین شفیعیان
-
پری دریایی
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:51
قدم هایت را آهسته بردار پری دریایی به ساحل انسانها خوش آمدی دلت را دریایی نگه دار اینجا شهر است نه پشت دریا قایقی اگر داری جا بگذار عاشقانه برگرد به دریا شهر با تمام آهنی بودنش تو را خورد خواهد کرد شهر چراغ دارد آن هم قرمز حسام الدین شفیعیان
-
قصه شب
سهشنبه 24 مرداد 1402 21:50
منو ماه و قصه شبو شب زده باز تنهائیم دیوار شهر بلند ما چقد کوتاهیم شبو خط شکستن به صبح باز ما را ببرد با خود بی من زخودی من خود خود شکن از خود بیخود زدرون قفسی باز تبر زفعلو زماضی بعید ساختن فردا با مثنوی زندگی از شب شکنی تا خود صبح قصه شب غزلی تا دل صبح ما در بارگه مسیر طوفان افتیم هم کشتیو هم ساربان ها سازیم باز قصه...