-
/چند خط ناخوانا مینوشت/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:52
/چند خط ناخوانا مینوشت/ من سرخپوستی را دیدم که زرد میکشید زردی را بر رنگ نوشتن قلم خود میکشید نوشتارش ناخوانا بود انگار فقط برای تاریخ بعد از خودش میکشید دور آتش رقص را به زانوی ماه خیال خود دار میکشید از دار فکر خود جرم افتادن جاذبه را میکشید عصر او درک واهی داشتن از خط های او او را به دار فکر خود نقد از تشخیص ابتلاء...
-
کوچه های باریک زندگی
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:51
میل بافتنی که میبافت سرمای زمستان را بر تن کودک قد کشیده لباس آدم برفی تابستان را فصلها یعنی گذر از آدمک هایی که میبرند دیروز را و تاریخها قد کشیدند میان سر فصلهای زندگی را چه خطوط دلتنگی بود جایی در فصل گمشدگی ها چه کوچه سردی بود میان چند شعر گمشدن ها و اینجا دفتری به پهنای تمام فصل های زندگی هست حسام الدین شفیعیان
-
/سکوت..شهر..آجر/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:50
/سکوت..شهر..آجر/ سکوت شهر یک نفر وسط هیاهوی نصف شب جایی خط افق از مهتاب نیمه شب تا چهارراه سقوط خط استوای دو قطب شهر وسط جمعیت خالی از کوچ نشینی آجرک های درون شهر صدای خالی از فریاد حجمه ی بغض تاریک اواسط دور نیمکره ی نصف شهر آدمک در بلندی سوت ستاره ی دنباله دار وسط کهکشان دور چرخش جاذبه ی شهر تن تنگ ماهی ادمک شده قفس...
-
کتاب زندگی چه فصل ها دارد
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:49
کتاب زندگی فصل ها دارد تاریخ زندگی مقدمه نسل ها دارد صفحه های زندگی گرامافون درون ساز تنهایی دارد ترانه های شادو غمینو فریاد ها دارد سوزن خط کشیده بر صفحه صدای ناله زندگی دارد ترجمه صفحه ها درون خود خطوط کهن و نو بسیار دارد تکاندن خاک گرفته نوستالوژی ها پازل زندگی و زندگی ها دارد کجای زندگی ساز فالش میزند ساز زنی که...
-
/نقطه های زندگی/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:48
/نقطه های زندگی/ میگویی زندگی و من برایت خط کاغذی آن را میکشم زبعدو قبل آن زرو قرمزو نارنجیو بنفش را میکشم چه معنای تلخی سیاهی در خطوط آهنی چرایی آن را زتصویر خیال میکشم برایم رفتن از شهر کاغذی عکس هست زبعد آن زندگی قلم میکشم فرقی ندارد که در هیچ جای دنیا نقطه میگذارم من آن هم را برای تصور خیال میکشم و تو میگویی چقدر...
-
سیاره یخ زده
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:47
میان خلوتیان شمع شعری میشویم شمع شعر را درون شعر شهری میشویم شب های یخ زده قصه های تلخ زده قهوه ای که نه قهوه ای نه سیاه تاریک فنجون ترک زده شعر درون خود یخ زده سیاره گرد اما درون خود یخ زده توپ سیاره ای زمینی برای شعری که درون خود گل را خار زده حسام الدین شفیعیان
-
جهان به وسعت یک اتاق سیمانی
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:46
جهان وسعت یک اتاق سیمانی آجرهای یخ زده پرندگان سرما زده نور تابش درون را زمین خط از خط ضربدر زده خطوط شعر همه ی آدمک های بارانی پنچره ی درون خود سالهای تاریخ نزده تقویم یخ زده روزهای برف زده سالشمار رفته از یاد آلزایمر موقت آدمی را بر هم زده دیالوگ های منحنی مار پیچ از پیچیدگی برون تاریخی یخ های قطبی قاموس تمام قانون...
-
/فصلی نو/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:45
/فصلی نو/ غزل سر فصل هر شوق بهارست بهار در فصل پائیزم خزانست چو بر پائیز نگاهی میشود شد زمستان هم شروع طلوع هر خزانست به شعرم گر زچنگی بر بیایی زنغمه خوان غزل آلالگان است به فصل نو رسیدم از بر شعر که شعرم رنگین کمان روزگارست حسام الدین شفیعیان
-
صدای شب
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:44
بطری درون مرداب ماهی درون بطری بطری بدون ماهی ماهی بدون بطری اینست صدای ماهی ها اینست صدای شب شب از پنچره ی تمام آدمک ها رفته روز رفته خود رفته صدا رفته سکوت رفته زمین رفته ضمیر رفته خود آگاهی از بی ناخود آگاهی تمام شب را جارو کشیده رفته صبح را شب پیوند قلبی زده روی بالا و پایین قلب خط موج زده لیوان خالی درون تشنه...
-
/موج و دریا/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:44
/موج و دریا/ موج را نگر موج را نگر سمت قایق نگر موج را نگر سمت دریا نگر ای موج نور ای رود زنور ای دل زدریا نگر در باطن نگر در ساحل نگر ای خروشان شد زدریا چون زبهر دریا نگر ای ساحل زرود ندیدی زاو دریا نگر بام بام بابام بام بام بام بابام زدریا زرود زخروشی نو نگر جانها در راه دریا در پی نور زطوفان نگر زاین راه گذر زدریا...
-
حجم کلمات
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:43
حجم تنگ ماهی درون تنگ حجم خالی هوای آزاد درون تنگ تنگ آب تنگ خالی تنگ بدون ماهی ماهی مرده درون ساحل کرم خورده شنزار آب زده خانه را ویران زده سرود صبح بخیر ماهی ها دریای ذهنی سروده ذهنی خاطرات درون ذهن خاک زده شاید این واژگان را هم کرم زده شایدم کلمات را موریانه خانه زده این عروسک زمین عروسک رنگی عروسک وسط مانده در...
-
گم شدن میان کلمات
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:42
میان واژگان گم شده ای هست میان کلمات صدایی هست میان هجایا تاب خوردن از افتادن حروف صدایی هست نغمه ای هست چراغی هست میان تمامی سکوت زمین تلاطمی هست شاید غروب گم شدن ها شاید طلوع پیدا شدنی هست حسام الدین شفیعیان
-
درون کلمات
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:40
درون کلمات گم میشوم یک سبد شعر از غم میشوم خود را در کلمات حل میکنم گاهی خود را هم درون خود گم میکنم باورم هست که حجم کلمات تنهایی ست گاهی چند کلمه را جمله از هم میکنم شعر را چون آجری بالا و پایین میکنم ضرب بر خشت گلی پیکره را از نو بنای خشت دیگر میکنم خشت را در خشت نو باز همان خشت کهنه میکنم نو به نو نو میکنم ضرب بر...
-
روی مدار شب
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:39
اینجا مدار شب روی زخم ها نمک میپاشد آسمان مرحم درد هست چه غم میپاشد باران را بر پیکره ی خشک تنی پشت سر هم ریزه ریزه قطره قطره میپاشد زندگی وسعت دردهای زمین بود آری ای زمین چرخش تو چه غم میپاشد زندگی حجم نبودن ها شد بودن هم نبودن برای نبودن ها شد سر هر کوچه یک نفر ساز غم میزند از خود برون چند دفتر نت های فالش زغم از...
-
جهان تاریک و روشن زده
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:39
عبور از عبوری سخت عبوری که میبرد تمام فکر را حوصله ی رفته خود رفته خود مرده خود رفته از بی حوصلگی خود درون خود غار تنهایی خود اتاقک کلمات تنهایی خود جهان وسعت گرفته آدمک های درون را در خود گرفته صدای تمام سمفونی آدمک زده فالش فالش همه را خط بر هم خط زده جهان میلیاردی جهان رفتن ها جهان از دور کوچک اما برون بزرگ جهانه...
-
مرد فصل برگ ریزان مردی زمستانی
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:38
چقدر سخت هست سرمای درون بغض خود شکستن خود بنگر درون خود شکستن اینجا فاصله ای بین تمامی تنهایی هاست چقدر فاصله ها چقدر نزدیکند عبور رهگذری در درون تنهایی مرد فصل پائیز زمستانی نگاه کن میان توده های ابر فاصله هست زمین انگار درون آسمان ولوله هست غروب درون شعر غم میگیرد اینجا هوا چقدر بی حوصله هست رفته از درون تاریخ خود...
-
/چند طوفان زده از شعر درون آهنگ/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:37
/چند طوفان زده از شعر درون آهنگ/ سلطان غم زده هست به پشت اتومبیلش مادر روز ها دست بر فرغون شده هست سلطان غم پسر درون آینه نگاه کرد مرد صد و بیست سال و چندی رفته درون شناسنامه اش سی و چند بهار از سر رفته درون دفترش مرد چند قرنه بود درون خود کودک بهم ریخته بود توی سالهای رفته میزد دست و پا غرق شد رفت ته آب شیپور جنگ زد...
-
/مثال شعری که مرا با خود ببرد/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:36
/مثال شعری که مرا با خود ببرد/ مثال شهری در و دیوارش حرف میزنند اصلان پرنده هم برای خود دف میزند هر آدم انگار توده ابر مکرر میزند دانشمندی همه شده اند که با هم نی و بر دف میزنند حس شعر مرا در خود برد شاعر گاهی جوشش مکرر میزند ترسم نفرین مادر شعر مرا بگیرد از بس جوش چاپ شعرهایم میزند گفتم قطع درخت شعر بشود ممیزی روی...
-
ما درون یک توپ گم شده ایم...
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:35
نگاه کن درون تمدن زندگی ماشینی فرش دستی را نگاه کن یا زندگی ماشینی طرح قالی آدمها طرح خالی رد پای آدمی قاب مشکی قاب زرد قاب چند آدم آجری روبان های سیاه یکی روبان سفید یکی تولد مبارک مرگ یکی ماتم درون مرگ یکی درون خود مردن یکی زنده به دیگری تفکر دادن یکی اتاقک سیمانی قوطی زده یکی خانه ی پارک طبیعت زده زمین سطحش چقدر...
-
قطعات بهم ریخته
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:33
قطعات پازل گم شده دارد یک نفر هست کمی حوصله دارد شاید از غم درون خود بی حوصلگی چند بیتی غمو چند بیتی غزل درون سبدی غم میبافد یا پهن میکند گرمایش خورشید عجب فاصله دارد نگاه کن اینجا مدار غرفه ی حروف کلمات تازه از زمین هست زمین هم با خود چند بیتی گم شده دارد حجم سرمایش رفتن حجم خورشید تابیدن حجم سکوت لحظه ها تاب خالی...
-
/شهر در تقاطع شعر/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:28
/شهر در تقاطع شعر/ رستم رفت به میدان شهر اسفندیار بدید نشناخت انگار غم شهر حافظ که مولوی نشین شعر شده بود شوشو مولوی و برد یاد از راه آهن مرد پیرمرد صندلی نشین پارک استوار قلندری شده بود بر صندلی آهن مردی کاپیتان شده بود توی خط دوندگی میگفت بدوید نفس بکشید حالا دود ماشین کنار آهنگ مردی میگفت من زاپاتا شده ام سینما...
-
ساحل زمین بارانیست
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:25
درون نگاه بارانیست اینجا هوا هوایی طوفانیست برایت واژه ها را تکانده ام قصه اول خط شعری فانوسی در بیابانیست بتکان دریا را ماهی ها تکان خورده میخندند برای تن شدن آدمی قصه تنهائیست شوریده موجی میزند ساحل را بزن ساحل دریا چراغانیست بباران نقطه هایی را ستاره های دنباله دار کهکشانی درون زمین از زیبائیست حسام الدین شفیعیان
-
/کلاغ و مترسک/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:11
/کلاغ و مترسک/ تن زخم خورده مترسک وسط مزرعه وسط مزرعه کلاغ ها نوک زده بر غم زده کلاغ را مترسک چوب مزاحم مترسک در کلاغ خود شعر میشد کلاغ هم خانه را نوک شعر میشد کلاغی که مترسک میپراند مترسک هم کلاغ را خود تکاند برای این شعر مزرعه جای کلاغ شد مترسک آدمی چوبین نما شد مترسک را ببین در خود چه خوابست ببین مزرعه را کلاغ ها...
-
/یک دفتر ناتمام پاک شده از تاریخ فکر فریز شده/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:09
/یک دفتر ناتمام پاک شده از تاریخ فکر فریز شده/ آبگوشت خالی از بز باش آب شناور توی دیگ پر از خالی درجه کولر مقیاس دریچه ی تو خالی پشت پنچره سلطنت در جهان سرجوخه رایان قد کوتاه بلند شب های تنگ ماهی سفیر صلح کوچه ممیز دو مشروطی ستاره دار درون خود تانکر خالی تانک تانک جنگ پوشالی معاون وزیر دوندگی نخست وزیر سابق کشور نبوده...
-
/مستقیم رسالت/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:08
/مستقیم رسالت/ وقتی رسالت را موش بخورد همه چیز ترس موش موش بخورد وقتی رسالت را آب ببرد تنگ ماهی را بی جان ببرد وقتی تقاطع رسالت اسم تابلو زده بشود درون بلوار را خاک و دودو طوفان ببرد دورن دو راهی بن بست تاریخست آخر هر کوچه بن بست باریک هست انگار ته هر بن بست فیلسوفی نشسته به شعر گفتن باد آنجا را با قایق ببرد خط...
-
/دیوار شهر/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:06
/دیوار شهر/ روی دیوار شهر نوشته بودم از غمها چراغ قرمزی که میبرد زندگی را تا فردا میان چند رد شدن از کودک گلفروش که میزد ساز غمهایش را برای چراغی از رنگهای دگر چتر بهانه ای بود برای خیس نشدن اینجا باران دلتنگی هاست حسام الدین شفیعیان
-
/منم پاییز تویی رویش فصلی چون بهاران/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:06
مثال برگی چو پائیزم غم انگیزم چو دریایی چه شور انگیز منم موجو تویی صخره منم پاییز تویی سر سبزی دشتی دلنگیز منم خورشید تویی ماهم منم نامه بر دلها تویی نامه نویس عشقها چو عشقی دریایی چو بارانی تو انگیزش رویایی منم فصل خزان زندگی تویی چون گل گلستانی تویی چون گل به بارانی تویی نورو تویی عشقو تویی شورو منم غم انگیز ترین...
-
/نثر بر پیچک بر مهر ورزیدن/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:03
/ نثر بر پیچک بر مهر ورزیدن/ خان به خانو سطرو سطر برگ صد از برگ دگر دفتر از یک به صد سطر به خوانی چو به سطری چو تفکر بکنی چون تراوش به ذهن از تفکر بکنی خود تراشیو تراوش زافکار زبهتر بنمایی چون نمایی زخود در درون خود نمای برون از درون تراشیدن از مهر ور به سمتی به شمالو جنوبو مغربو مشرقی مشرق از هر طرف چون بنگاری نگاری...
-
نهال خوبی
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:01
چون نفس میرود زندگی میرود حاصل این نفس بهر چه میرود چون تفکر کنی در همین خود نفس پی بری کین چنین هم انسان میرود جسم در پی زندگی خود کجا میرود خاک گر شوی کیمیا میرود کیمیای خرد بهر خاک بذر شود بذر این از خرد در خاک کی رود چون تفکر زخاک نه جسم میرود چون تفکر کنی حاصلش پر کنی جسم اگر خود رود روح به کجا میرود جسم در...
-
/شهر قصه ات کجاست/
سهشنبه 24 مرداد 1402 20:00
/شهر قصه ات کجاست/ شهر قصه دگری دارد هم بالا و هم پائینو زبری دارد شهر چراغ قرمز دارد عروس بخت شهر زیر آواز مردمک ها میخوابد اینجا پری دریایی یعنی برگشتن دریا دیگر کجای قصه هست وقتی در شهر خاموشی هست کجای شهر باید نوشت قصه را اینجا فصل دگر زندگی هست