-
/سکوت..شهر..آجر/
سهشنبه 24 مرداد 1402 18:01
/سکوت..شهر..آجر/ سکوت شهر یک نفر وسط هیاهوی نصف شب جایی خط افق از مهتاب نیمه شب تا چهارراه سقوط خط استوای دو قطب شهر وسط جمعیت خالی از کوچ نشینی آجرک های درون شهر صدای خالی از فریاد حجمه ی بغض تاریک اواسط دور نیمکره ی نصف شهر آدمک در بلندی سوت ستاره ی دنباله دار وسط کهکشان دور چرخش جاذبه ی شهر تن تنگ ماهی ادمک شده قفس...
-
/چند خط گذشتن از عابر هایی رهگذر/
سهشنبه 24 مرداد 1402 18:01
/چند خط گذشتن از عابر هایی رهگذر/ تمام زندگیش در دید چند گذشتن بود تمام آرزوهایش روی شرط بستن بود شرطی از پیاده شدن رهگذران شده بود شکو مردد از خریدن ها شده بود زیر خط فقر آواز نبودن از رویاهایی خاک گرفته تمام فریاد شنیدن از ماتمی ز آه گرفته بلند پرواز نکن پرنده ی غریب شهر من زیر قلم من انگار پرندگان سیاه شده بودند در...
-
/پائیزان قلب/
سهشنبه 24 مرداد 1402 18:00
/پائیزان قلب/ در دشتی وسیع خواب دلنگیز شدی ماهی شدیو حوض دلنگیز شدی در شب زدگی خیال انگیز شدی با روح تنو خیال من چه پائیز شدی حسام الدین شفیعیان
-
/پشت پرچین اقاقیها/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:59
/پشت پرچین اقاقیها/ دل دلکنان دل بطلب که دلی داری دست آری از دست برون یا که خودت گلی داری زدست زخم بر قلب زدن کار همی آسان بود کاشت آن گل به دلی که دلش دریا بود رود شد عشق ولی در پی دریاها بود پشت پرچین اقاقیا کمی نور زرخ مهتابان بود شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
/آدمک و مترسک/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:59
/آدمک و مترسک/ ای مزرعه از خواب بلند شو دهقان فداکار زخواب بلند شو شهر چوبین نشود ای حقیقت زرخ خورشید بلند شو بذر خوبی کمی کاشتنم حرفی شد ای گندم از گنمدزار بلند شو مترسک قصه آدم شد کشاورز بهر درو کردن با داس بلند شو شالیزار یعنی روییدن ای مرد کهن بار دگر باز بلند شو خواب مترسک ندارد حرفی از آدمک قصه های توی مترسک...
-
/ناخوانا و خوانا/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:58
/ناخوانا و خوانا/ چه حکایتیست قصه ناخوانا خواندن زیر بار جملات هی مکرر خواندن فالش بود نت های منو تو روی سکانه دست های خوب خوانا شدن شعرم تبری بود به قلب آهن آهن شکستو قلب آهن شد آهن زقلب شکستیم تا جای دل جانانه نشستن مرحم بشویم زخم آهن آهن زخمو آدم آهن آهنی گر شکند درون آدم پتک بردارو درون خود نو شو ای آدم
-
/قلم/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:57
/قلم/ برنده تر از قلم که جانی دارد فکر تو شود که این قلم جان دهد هم فعلو همی وزنو کمی قافیه بران دهد با قطره چکان فکر تو قلم به بار خود رسد وگرنه این قلم زخود بدون تو بدون فکر خود زجان به جان دیگری به جان نمیشود کاغذو دفترت شده ابریو تارو مات زغم ،زغم که که میزند دگر فکر دگر نمیشود زحال بد که این قلم زبهتر از زحال تو...
-
/تک سلولی عاشقانه/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:56
/تک سلولی عاشقانه/ شعر من سلول های بنیادی ریشه ی درخت شده است مثال تکیده از برگهای پائیز شده است جغرافیای عشق را معنا کردم مرز ان را خودکار نمیگرد باز در شعر من تب قلم جان میگیرد باز حسام الدین شفیعیان
-
/منو من در همو گمگشته چنانیم چرا/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:55
/منو من در همو گمگشته چنانیم چرا/ دستو دستم گرفتیو زدستم بریدی چرا رفتیو رفتنت از رفتنت از هم شکن آنچنان شد که نبودیو نبودی چرا زان برفتیو برفتم که هم شد شدن از بی تو و بی من و چرا تو بریدی چرا خطو خط دلبرو دلبر گذر کن به دریای جنون از منو از من شکنو شینو شکن شو برون ور بشو کوزه ی تشنه لبانو به آبی خوشتر ورنه آنشو...
-
/تبو تب زتب قلم زکاغذو قلم زمن بخوان چو بیت من غزل/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:55
/تبو تب زتب قلم زکاغذو قلم زمن بخوان چو بیت من غزل/ دو میو سی سولفاسی سوسنو گل رقص ز جمله ز بعدی طنازی گامو کم گامو زبالا زپائین زبعدی حوضی زبعد زقبلو زما هم بماند دور زمینو بچرخد چنین با هم سازی رودو دریائو دلو شمعو زساحل زموجو زشب های دگر الفو لامو کمی نونو زسطری بچرخد کاغذو شمع زروشن تر از این حرف زحرفی چون سازی...
-
/جایی در فکر تو/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:54
/جایی در فکر تو/ باران که زد من همینجا بودم در دل رنگین کمان فکرها بودم توی سلول فکر تو من نور فردا بودم جایی در تاریکخانه ی غروب فکری خسته من طلوع صبح فردا بودم حسام الدین شفیعیان
-
/گل روید از عشق/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:53
/گل روید از عشق/ گلی ستانده ام در جان خویشتن بدان گل خو گرفتم با دل خویش به هر صبح دم که آید از نسیمی ببارد باران عشقو جان خویشتن شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
/شهر من/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:52
/شهر من/ شهر من خواب زده در دل او ماه زده شهر من تاریکو اما نورانیست یک جمله از این بیت چراغانیست شهر من سوت کور نیست ولی جای او در دل مهتاب ولی شهر من فریاد خاموش دارد دو سه بیت شعر فراموش دارد شب من تارو غمین هست ولی صبحش چقدر غزل سرائیست ولی بازی دل دلو دلبر دارد یک نفر حال پریدن دارد نقطه ها هم سر بستن شعرم با هم...
-
/تکثیر درون نگر از برون نگری/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:52
/تکثیر درون نگر از برون نگری/ جراید زآتش از آهن آهن بر قلب دلهای ریل خاموش قطار زندگی سکوت در شب فردا معطل از سقط در شب روی بلندی آواز مرگ خاموشی شب در نبود روز روزها تکرار مردن ترجمه ای از دردهای زندگی مرگ آورترین استامینوفن برای سرمایی از فکر چرخش دگرگون از بلیط باختن ها روی سکوی آتش بر تیتر ها تبر زده بر کلماتی از...
-
/گل/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:49
/گل/ عطر گل چون بتراود زگل مست کند آن هوای مطلوب چو به بهرش آدم هر دم چون مطبوع طلب گل زگلستان کنیو طلب جان زبستان بکنی که همی عالم از این عشق ورزی شود از مهربانی چو گلستان زیبا
-
/پرتره ای ناتمام/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:49
/پرتره ای ناتمام/ خودم را پهن میکنم در افکار تو مثال فکری زاحوال تو فلاش بک اشکت را چه کنم مثال پرتره ای ز سیاهی خال تو رادیکال یا ضریب چند میشوی شاید اناتومی چشمان زیبای تو بر فروش تنهایی ز کنسرو های ته نشین از افکار تنهای تو شام آخر نبود ولی شاه غزل خوان تو hesamshafieian
-
پروانه بشو
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:48
نگاه میکنی عمق پیله را که پروانه شوی همره عشق چو دیوانه شوی در چنان چون چرا چنین چگونه شعر شوی از فکرو خیال خود شعری زده ای با فتح چنین چون چنان گل زده ای آخر شعر برای خط زدن نقطه سر خط ویرگول زده ای حسام الدین شفیعیان
-
تو دریایی من ساحل
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:47
تو دریایی من ساحلتو در مرداب اثر نجات این روحی من درگیرودار زمین ماندم تو ولی پرواز شکن در رودی تو دریایی من ساحل تو موجیو من قایق تو عشقیو من قاصد باران تب قلم بباران از قطره به دریای اثر موج فشان رنگین کمان شده چقد زیبا است از حرف منو شعر منو قلم بهاران است حسام الدین شفیعیان
-
کمی از خودت بگو
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:46
آرزوهای من جایی در غصه هایم بود قصه ی رمئو و ژولیت برایت نگفته ام تاریخ عرض دل ندارد کمی از خودت بگو حسام الدین شفیعیان کنار خط زندگیکودک آفریقایی از گرسنگی بگو کنار خط استوا از تقسیم زندگی بگو شوالیه های تاریخی برایت دیگر قصه نمی گویند کنار زمین منشور تشنگی بگو آخرین سکانس زندگی برای او یعنی نان تلخ ترین رسیده از...
-
در خودت گمشده داری
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:46
تو حسی از یه همزادی در جایی دور من تو را خیلی وقتست گم کردهام هر روز پشت شیشه کوچه را نگاه میکنم هیچ کلاغی ردی از قصهات ندارد تو سخت گمشدهای در تاریخ دلم کمی بعد از عصر رنسانس با یه فنجان قهوه با کمی ناپلئونی خامهای به نبرد قلبت میآیم مرا مسافر کوچولوی زمین دلت بدان (حسام الدین شفیعیان)
-
رنگین کمان قلم
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:45
خط خطیهایم را با چشمانت رنگین کمان کن تو سخت درگیر و دار فراموشی هستی اینجا یکی دو خطی برایم اشک بریز با قلمم بعد از نگاهت رنگین کمان میشوم در باران چشمانت سخت خیسم کمی برگرد اینجا، سخت شکننده شده است هوایش من مردی در آستانهی فصل سردم برگرد... (حسام الدین شفیعیان)
-
/بیا تا/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:45
/بیا تا/ بیا تا شاخه ها را ساره باشیم میان انجمن پروانه باشیم بیا تا گیتی از خود بر خدا شد مثال بنده ای پروانه باشیم بیا تا دفتر زنده شدن ها مثال گوهری دیرینه باشیم حسام الدین شفیعیان
-
//جغرافیای زمین// زندگی وارونه
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:44
//جغرافیای زمین// تو را چگونه تقسیم کنم وقتی خود خود معادلات هستی اینجا جغرافیای زمین سرد است کمی نیم دایره عاشق شو حسام الدین شفیعیان زندگی وارونه به ما که رسید همه چیز وارونه شد زندگی توقف ممنوعه شد به ما که رسید همه ایست کردند هر چه نوستالوژی بود یخ کرده بود به ما که رسید زرو اسبش دپرس شده بود کازابلانکا چیه بعد...
-
/پست مدرنی برای زندگی شهری/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:43
/پست مدرنی برای زندگی شهری/ تراژدی باختن از سکانس ناتمام تیپ یک تمام شکست های تاریخ نوستالوژی تلخ یا شیرین زندگی پوپولیست خوانی از من تو گل نبودی چرا بگذار خورده بورژواها ماشین را در عصر ماشینیزم آهن را پول را هنر زندگی کنن چند اپیزودیه زندگی بارانیست یا زمستانیو پائیزیست فلاش بک نیمرخ اشکهای تو در آینه از چشمانی...
-
/تب قلم ز جمله پیداست/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:42
/تب قلم ز جمله پیداست/ چه بی تاب شده ای جمله همی خواب شده ای با فعل بعید ماضی تکرار شده ای شکر شدی غزل شدی جمله ی سربرگ شده ای دفتر صد برگ شده ای از غم من شکر شدی مرحم درد من شدی برون شدی فزون شدی فکر مرا بهم بزن طلوع مختصر بزن در دل من عسل بزن قند دلم بهم بزن بار تبم به خوب بزن خوب زخود برون بزن مثنوی درون بزن ماه...
-
/چند خط باران کلمات/
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:41
/چند خط باران کلمات/ باز جاده ی فکر من شده است بارانی ابرهای خیالم شده است طوفانی باز جمله همی بارش رگبار دارد شایدم حرف کمی واژه ی تکرار دارد نکند حرف من از تو کمی گفتن بیجا دارد شایدم نقطه همی خط برایم کمی ماندن شیدا دارد طوفان زده ام یا که امید به فردای بهتر زباران دارم حاصلش رنگین کمان شد بگو جمله تمام دل آرام...
-
/جهان در بعد فکر هم بر همدیگر /
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:41
/جهان در بعد فکر هم بر همدیگر / شنشکوفا شکوفا زشنگلشکوفا شنزاریشکوفا شکنشونشیدا شیداشو از شکن از شکوفایی شنزارشکوفایی ذهن خانه ذهن بتکانوتکانی زتکان از شکوفاشدن از شنشکوفایی ذهن خاکدانی بگیرد ز ذهن چون بتکانی قلبی قلب تکانی تکان از قلبتکانی قلبی زبر از زان شوری شورفشانی چراغانی شهر از شکنشور شدن شوریدن از شعر زشعری...
-
چون عصر رنسانسی تو
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:40
فاتح قلب های جهانی تو مثل دزیره ناپلئون حرفهای نبرد عاشقی برای فردایی تو مثال شعری چون شمع در بادی تو توی قصه های تاریخ کهن چون عصر رنسانسی تو
-
گیشه حقیقت و شعری مثال کوزه و درون و برون
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:39
اگر گیشه حقیقت خالی شد دروغ شیرین جاری شد اگر بر روشنایی هست اما درستی هست اندیشه هست آری بخشش هست و ما دنبال حقیقتیم حتی اگر تلخ بهتر از شیرین گذرا ما احساسات انسانها را جدی میگیریم این جرم ماست اگر اینچنین هست اما چه کسی بر خود گواهی دهد مگر میشود خود گواهی داد بر خود خود در نظر دیگران کار توست نه حرف تو نه کلام فقط...
-
خط کش قضاوت بر همه چیز
سهشنبه 24 مرداد 1402 17:37
خط کش قضاوت بر همه چیز مقیاسش چیست پارامترش چیست آری رازهای درون زندگی جهان خط کشش چیست کاش میشد گفتار نمود اما جهان بعد خط کشش متراژ چیست رازهای نهفته رازهای خفته چه کسی بر دل این همه راز را میداند آری آری گوش شنوایی دیداری اما قضاوت سخت چون جهان سخت شهود و هر چه هست سخت خط کش را دقیق بگذارید زیرا با همان خط کش شما...