18. یوسف به پدرش گفت: پدر اینطور نه، چون این یکی نخستزاده است. دست راستت را روی سر او بگذار.

17. فرودآمده آنجا با تو سخن خواهم گفت و از آن روحی که بر توست فیضی برداشته به آنها خواهم داد تا بار زحمت آن قوم را با تو بر دوش کشند و تو به تنهایی آن را متحمل نشوی.

14. من به تنهایی نخواهم توانست (زحمت) تمام این قوم را تحمل نمایم چون از (توان) من سنگینتر است.

66. در برابر خود، زندگی بلاتکلیفی خواهی داشت، شب و روز خواهی ترسید و به زندگی خود اطمینان نخواهی داشت.
