حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

پیامبر اسلام-چون بقیه هم بصورت نور در صورت هست.به چند تا اکتفا کردیم.

نقاشی رحلت پیامبر : 60 نقاشی در مورد رحلت حضرت رسول اکرم (ص) و 28 صفر

اما دلیل اینکه چرا بصورت چهره از نقاشی های کهن یا قدیمی نمیگذاریم اینست که عمدتان میگویند آنها مشخص نیست که واقعی باشد مربوط به خود ائمه و پیامبر باشد.مگر اینکه رجعت اتفاق  بیفتد و خودشان را ببینید.ولی مهمتر از صورت که این چالش در اینترنت هست مهم سیرت و اخلاق و رسالت کار شخص هست.الان شما مثال به شخص واقع بین حقیقت جو گویید مثاله ها فلانی همون شخصیته واقعی هست اون شخص واقعیت بین به صورت کار نداره چون اون شخص مثاله واقعی ارزش داره.نه یکی الکی باشه ولی چهره خیلی زیبا یا زیبا داشته باشه. مهم خود شخصه. شخصیت و کاری که انجام داده یا رجعت انجام میده.مثال شخص رسول مسیح یا عیسی مسیح به شخص واقعیت بین حقیقت جو چهره یا اصلان خود شخص رو نشان بدهید مثاله آنچنان اگه ایمان واقعی باشه در هر دینی اون شخص عاشقانه اشک ریزان  یا بدون اشک ریزان بستگی داره متوجه چه بشه که اشک بریزه یا اشک ذوق باشه یا اشک غم فرق داره او را در آغوش میگیرد و میگوید خوشا بحالان که تو اصل هستی و مهم همینه. این یک حکایت مثالی بود ابروی فلان چهره فلان برای مسائل معنوی شاخص نیست مهم نور خدا درون شخصه خود شخص رسالت شخص.پس نوری که میکشند حکایت همان هست که نور معنوی یعنی نور خدایی یا همون درون روشن هست.در اصطلاح واقعی شخص نیاز به یک فرد که راه بره نور از صورتش باشه منظورن نیست.همیشه.مهم اون صورت معنوی هست.که تشخیص اون با اهل معنویت و روشن درون هست.که بتواند بفهمد شخص معنوی را.یک مثال دیگر شخص اونایی که ازدواج کردند طرف میگه این چه همسری چه قیافه ای داره چجوری انتخابش کردی شخص میگه مهم چهره اش نیست اون اخلاق و آرامش و معنویت حالا یا  معیار ها آنقدر ارزش داره که چهره ای که چند صباحی هست بعد انسانی همیشه همونجور آیا هست این بستگی داره ولی طراوت جوانی همیشه نیست.ولی معیار انتخاب ها هم فرق داره.پس مثالی دیگر  عیسی در انجیل پسر را پدر فقط میشناسد بخواهد برای کسی مکشوف میکند.اما به توما میگه خوش بحال آنکه ندیده در زخم ایمان بیاورد. مربوط به تغییر چهره عیسی یا آزمایش  یعنی اینکه تو توما خوش بحالت که بدون زخم ها درونت آنقدر ایمانت قوی باشه که بتوانی منو تشخیص بدی که همون عیسی هستم.که  چند صباحی پیش منو میدیدی استاد میگفتی ولی  بعد برخاستنم در شک ممکن بود با مکشوف کردنم هم انکار کنی .خوش بحالان آنکه ندیده ایمان بیاورد اون ایمان قوی که بشه پدر  حالا در مسیحیت پدر گویند باید مسائل خداشناسی را شناخت تا متوجه شد برای تو آن را مکشوف کند.یا پسر.ولی این لحاظ امریست که آنها در آن زمان سختگیری خیلی زیاد نداشتند یک نشانه آسمانی به ما نشان بده.میفهمیدن شخص مسیح هست.منتها ترس از یهود و مسائل ماده کار را خراب میکرده.اصلان همون شخص بی ایمان هم که باشه از رو مسائلی متوجه میشه حالا چون اعتقاد نداره فرقی هم برایش ندارد.پس حالا عیسی از آسمان میگفت آمدم همان آسمان شکافته میشد عیسی همان زمان میامد پایین فرقی میکرد.که اگر پدر آسمانی میخواست غیر ممکن نبود هر چیزی نزد خدا ممکن هست.ولی  مثال های انجیل یا کتب نیاز به علم کتاب یا ایمان قوی دارد.و زمان شناسی مثال داره مستقیم تو انجیل متی میگه در روز داوری میش ها مثاله طرف چپ و راست همون انسانها شبان یک مثاله برای جدا کردن گرگ و میش مثال.ملکوت آسمانی گفته میشه گفته نشده ملکوت زمینی.داوری تو ملکوت زمینی مگه ملکوت زمینی پادشاهی ملکوت آسمانی هست.ملکوت کجاست.اینها خیلی ابتداییات هست در آنچه در انجیل گفته شده.همین عیسی را دیدید همینگونه بر میگردد مربوط به چه هست رستاخیز  این سنگینتره خیلی  پری بیشتر میخواد حق داده میشه به حتی خود مسیح چون زمان آن را فقط پدر میداند.والا میشد بار سوم. نه دوم گویند.بدن رستاخیز شده مسیح که حق داده میشه به حتی خود مسیح عیسی و رستاخیز نهایی ملکوت الهی فرشتگان و اصلان خود دمیدن صور مربوط به چه زمانی هست.و قیامت شناسی خیلی باز مهم با اختلافاتی که بین ادیان در تعریف آن هست.پس حالت ناسوتی و لاهوتی برای عیسی مسیح باز جای باز شدن دارد که ناسوتی انسان شد با لاهوتی چه فرقی دارد.همان صورت منتها فرم بدن یک فرق دارد.پس کلمه جسم شد یعنی آنچه که کاملان پذیرش شود به عنوان آنچه میتوانستند درک کنند که شخص انسان شد والا میگفتند فرشته هست و قبول نیست.اندکی از فرشتگان کمتر ساختی و تاج جلال را دادی مربوط به تصلیب پسر انسان هست که بار گناهان و سه روز رفتن و چون باید کسی که میخواد گناه دیگران به دوش کشد به کجا رود.به بهشت رود روح ترک نکند در نظر خدا طرفداری نیست.پدر آسمانی گویند.برا اینکه شبهه نشه اون رفتن به هاویه با اون رفتن هاویه برای وحش بودن فرق دارد.عیسی مثل بره مثاله برای نجات دیگران رفت.اون وحش برای کشتارو خون و ظلم و جنایت رفت.حالا اون وحش کیست که در مکاشفه هست نیاز به مسائل اتفاقاتی که میفتد دارد تا وحش شناخته بشه و جنایتکار وحش بفهمند که آن وحش جنایتکار کیست.که رحم اصلان ندارد.البته چیزی نیست که پنهان بماند نه چیزی که مکشوف نشود.این وحش که گفته میشه همون رفتار هست دیگه اون شخص با رفتارش و جنایت هایش شناخته خواهد شد.البته وحش زیاد هستند.منتها اون نمونه کامل همه آن وحش ها هست وحش یعنی به صغیر و کبیر رحم نمیکنه.فقط چه کسی میتواند آن وحش را خاموش کند.همانی که آرزوی مرگش را دارند.مثاله ها.تا مرگ خودشان عذاب خودشان را ببینند بگویند دقیقان کجایی.باز چون شبهه پیش نیاد آرزوی مرگ کشیدن برای افراد مختلف از انبیا تا مونین افرادی که با طرف تاریکی مقابله میکردند یا وارث هست بیایید میراث او را ببریم یا نمیدانم مجنون و ساحر همه رو یک مارک میزدند.خوبا حتما اونا بودند از نظر خودشان آره دیگه همه مارک ها رذالت ها و زمینه سازی ها و خیلی اصلان ابلیسانی بودن که به هر کسی مارک زدند یکی ساحر اون یکی ساحر اون مجنون اون نمیدانم هر کدوم یکجوری...عقاب تو مکاشفه وای وای اینها خیلی مسائل وای بر ساکنان زمین حالا کدوم دقیقان ساکنان و چه مسائلی اینها مکاشفه کتاب جالبیه.و باز جای دیگر انجیل ایمان را بر زمین خواهد یافت  اینم انحصاری نیست  هاباز همین خودش مبحث دارهایمان به چه معنا و چه زمان و یا ایمان به چی البته کاش بقول قرآن حکمی را نسخ کنیم شود بهتر آن را گذاریم.این بستگی داره.و تاریخ و مسائل دوران ها.